زیتون

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ما دو نفر» ثبت شده است

آیات سجده دارند

چشم‌های‌ش...


****

* چشم‌های‌ش را همان کسی آفریده که آسمان‌ها و زمین را با همه عظمت‌شان!
با همان زیبایی و وسعت...

**عنوان، آیه سوم سوره مبارکه ملک است.

۰ نظر ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۲۰
مریم حدادی
حتما تا حالا تجربه کردید که یک رضایت درونی چطوری می تونه اسباب شادی رو براتون به وجود بیاره! هی تک تک سلول های وجودتون بگن چه خوب شد که بین بله و نه! بله رو انتخاب کردی! هر کدوم از جواب ها به هر حال سختی خودش رو داشت، ولی شیرینی این بله هی تکرار میشه و می پیچه توی روح تون! منعکس میشه انگار! شش سال گذشت از بله ای که دادم! شش سال و خوشحالم که توی تلخی ها و شیرینی هاش قدم به قدم کنار هم بودیم، خدا رو  دیدیم توی هر مرحله ش. کاش توی هر لحظه ش ببینیم...

این عید رو هیچ وقت فراموش نمی کنم، وقتی مصطفا وسط مولودی ها می گه: مامااااان! آقاهه گفت مصطفا! خوشحالم که اسمت رو اینقدر زیبا انتخاب کردیم پسرک! نعمتی بود این حلاوتش توی دل ما و پافشاری مون...

یه گوشه دلم گنبد خضرا برای همیشه موندگار شده تا وسط سختی های تربیتی و... بگم مصطفا! سپردمت دست صاحب اسمت و یه نفس عمیق بکشم! اصلا همه آرامش اسمت توی همین لحظه ها به کار میاد!

***
*می دانی؟!
**هدف هاتون رو دنبال کنید! به نتایج خوبی می رسید! قول می دم!
۰ نظر ۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۸:۵۷
مریم حدادی

از صبح هی توی ذهنم دنبال یک عطر آشنا می گردم عطری که بوی خاطرات قدیمی را بدهد. مى روم سراغ عطرهای روی میز، ژوپ قرمز بیشتر از همه، عطر قدیم را دارد. راستش نمی دانم ژوپ از چه ترکیب عطرهای ساخته شده اما برای من عطر بهارنج را زنده می کند. یک عطر زنده ی سیال! 

خاطرات برای من با عطرها کدگزاری می شوند. بعضی های شان را که حس می کنم سرم گیج می رود از خاطرات تلخ همراه ش و بعضی های شان هم شوق و زندگی را در رگ هایم می ریزند. من آدم خاطره بازی هستم و عطرها، همراهان وضیفه شناسی هستند برای یادآوری...

...

*آخ که چقدر وبلاگ نوشتن حس نابی است!

۰ نظر ۲۲ دی ۹۴ ، ۱۵:۰۰
مریم حدادی

حمد و سپاس مخصوص خدایی است 

که

مهم ترین کار این روزهای من را

دوست داشتن 

"تو"

خواسته است.


***

*ایهام چه چیز خوبیه!

**مادرنه نویسی ها و همسرانه نویسی هام، مستدام باد...

۰ نظر ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۳۲
مریم حدادی

بعدالتحریر:

درست همون روز که این مطلب رو نوشتم و ذخیره کردم تا درآینده منتشر بشه، این خبر رسید!

....

حالا هی منم و وبلاگی که دو سالی هست به روز نشده! و با اینکه می دانم ننوشتی باز هم سر می زنم و کلیک می کنم رو اسم وبلاگ ت...

چشم هایم را می بندم، آرزو می کنم، دوباره همان پست آخر...

آرزو که برجوانان عیب نیست...

۱ نظر ۲۸ آبان ۹۳ ، ۰۹:۲۵
مریم حدادی