زیتون

بعضی ادم ها تصمیم نهایی شان این می شود که در شهرهای مختلفی زندگی کنند. همین ادم ها درهمین مختصات زمانی، خواستند که تکه های قلب شان را در شهر های مختلف جا بگذارند. یعنی تصمیم گرفتند بمب ساعتی را در قلبشان کار بگذارند تا با اشک ها منفجر شود. بعضی وقت ها هم دلشان را بادوستی راهی دیار غربت می کنند بعد حتی دنبال تکه های گمشده در بلاد کفر هم می گردند!

ادمیزاد موجود عجیبی است! از همه عجایب ادمیزاد عجیبـتر روحیات یک "زن" است.


***

*تکه پاره های قلبم را خودت سامان بده…

۰ نظر ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۷
مریم حدادی

+ مامان؟ این چراغ چیه روشن شده؟

- می گه مایع جلادهنده ش تموم شده.

+ تره بار داره؟

- آره فکر کنم.

+ فردا بریم بخریم!

***

* روز دختر مبارک!

** سیصد و شصت و پنج روز سال تو دلم قند آب میشه از پسرداشتن! به خصوص وقتی با این حواس جمعش دلبری می کنه!

۰ نظر ۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۲:۳۸
مریم حدادی

این روزا وقتی به مصطفا می گم واسه فلان کار خوبت؛ فرشته مهربون جایزه گذاشته کنار، چشم های تیله ای اش پر از برق میشه می خنده. آویزون میشه و هی می گه بگو چی گذاشته کنار بگو!

وَجَواَّئِزَ السّآئِلینَ عِنْدَکَ مُوَفَّرَةٌ

 من فقط بلدم دستمو بلند کنم. حتی مثل مصطفا کار خوب در حد قد و قواره خودم انجام ندادم؛ ولی می گن اگه بپرسی، اگه گردن کج کنی، اگه بگی تو مهربون ترینی؛ بازم جایزه می ذاری کنار! حالا خدایا بگو جایزه ت چیه؟

***

* وسط خستگی های بچه داری و درس و غربت و… خودمو سنجاق همین وعده های خوبت کردم

** پاکی این حرفای مصطفا دقیقا خود لحظه استجابتِ وقتی اینقدر به فطرتش، به خداش نزدیکه…

۰ نظر ۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۲:۳۱
مریم حدادی

هیچ وقت فکر نمی کردم چرخیدن و انتخاب بین کالکشن های ساده و کم تنوع تک پوش ها و پیراهن های مردانه اینقدر سخت و دوست داشتنی باشد. 

هی چهارخانه ها را کنار راه راه های نامتقارن می گذارم و نمی توانم بین یکی شان انتخاب کنم؛ یا سبز و آبی هایی که چهارراه سخت تصمیم گیری می شوند! 

ترش و شیرین زندگی وسط همین انتخاب هاست. وسط همین تصورها که کدام رنگ بیشتر به "او" می آید. 


۰ نظر ۰۵ تیر ۹۷ ، ۱۸:۳۶
مریم حدادی


در دنیایی که مساحت مثلث و ذوزنقه، مهم‌تر از مساحت خاک دزدیده شده سرزمین تو است، نفس کشیدن کار سختی است!

***

*رزان

**حرفی نیست...

۰ نظر ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۰۷:۵۹
مریم حدادی

آیات سجده دارند

چشم‌های‌ش...


****

* چشم‌های‌ش را همان کسی آفریده که آسمان‌ها و زمین را با همه عظمت‌شان!
با همان زیبایی و وسعت...

**عنوان، آیه سوم سوره مبارکه ملک است.

۰ نظر ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۲۰
مریم حدادی

امسال هم با این زمزمه درونی شروع شد که اگه شهید نشی، می‌میری...


***

*می‌دونستی؟!

**می دونستی!

***آمدنم بهر چه بود؟!

۰ نظر ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۱۳
مریم حدادی

یادتون باشه خستگی هاتون رو هیچ وقت رمان نکنید!

***

*ملغمه ای از احساسات متناقضم!

**پیاده نشو از کشتی اقای نویسنده…

۰ نظر ۲۳ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۳۷
مریم حدادی


هذه کل الحکایة

نحن عشاق الولایه...


*****

*همین کافیه واسه تسکین دردهای کوچه وخیابان‌های این روزها…

**یه گوشه از تلگرام شلوغم خوندم این شیرین دلنشین رو…

۰ نظر ۱۵ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۴۲
مریم حدادی

-اینقدر در زدن اینقدر در زدن؛ تا اینکه عصبانی شدن درُ محکم باز کردن! 

سه تا بچه ترسیدن، مامانشون مریض شد حالش بد شد…

+اسم مامان شون چی بود مصطفا؟

-حضرت زهرا

****

*سلام خدا بر مادری که هنوز هم برای ما مادری می کند…

۰ نظر ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۸
مریم حدادی